شهید رضا کوه کمری
 
مقام معظم رهبري:سپاه پاسداران، ركن ركين و پايه‏ى محكم دفاع از انقلاب در كشور است.سپاه داراى شأن معنوى و انقلابى است؛ وليد و فرزند انقلاب است؛ تربيت‏شده‏ى دامان انقلاب است و به گردن انقلاب هم حق دارد.بسيج و سپاه پاسداران همچون دو بازوى جمهورى اسلامى باقى و نيرومند خواهند ماند.

ازدواج امام زمان(علیه السلام)

یکى از مباحث پیرامون شخصیّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج یا عدم آن و داشتن فرزند و مکان زندگى و وضعیّت زندگى اولاد او و کیفیّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است که احیاناً در اذهان بسیارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، که معمولا با جوابهاى ضدّ و نقیضى نیز مواجه میشوند.

اساساً غیبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى این سؤال را بوجود میآورد که آیا در این مدّت، حضرت مهدى(علیه السلام)ازدواج کرده است یا خیر؟

برخى این سؤال را به صورت اشکال مطرح کرده و میگویند: اگر ازدواج کرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه این نیز فاش شدن اسرار و شناسایى آن حضرت است، که با حکمت و فلسفه غیبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نکرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نکرده است، که اینهم با مقام و شأن آن حضرت نمیسازد، زیرا وى رهبر دینى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، باید پیشقدم باشد، و فرضِ وجود امامی که مستحب مؤکّد شرعى را ترک کند، و در واقع عمل مکروهى را انجام دهد بسیار مشکل، و جاى استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نکرده باشد اشکال ترک مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج کرده باشد اشکال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غیبت پیش می آید، و چون طرفین قضیّه با اشکال مواجه است، عدّهاى چنین نتیجهگیرى میکنند که اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نکتهى دیگر این که اصل ازدواج یا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نیست، بلکه از مسائل شخصى است که در روایات نیز به آن تصریح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نیز نبوده است، و کسانى هم که در دوران غیبت توفیق درک حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشکلات در ذهنشان بوده است که به اینگونه سؤالات نرسیدهاند.

در دوران غیبت صغرى نیز از نائبان خاصّ، در این زمینه سخنى شنیده نشده است.

از سوى دیگر ذهن انسان در کنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(علیه السلام)، سؤالات دیگرى نیز میسازد از جمله این که:

آیا امام مهدى(علیه السلام) داراى فرزند است؟

آیا مکان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟

آیا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حکمت و فلسفه غیبت سازگارى دارد؟

و در صورت ازدواج نکردن، آیا بر خلاف سنّت و دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عمل نکرده است؟

و سؤالات دیگرى که این مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.

بنابراین، پس از طرح سؤال اصلى و بیان دیدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نیز بررسى دلائل، سعى میشود تا به نتیجهاى مناسب و جامع برسیم.


آیا حضرت مهدى(علیه السلام) ازدواج کرده و داراى فرزند میباشد؟

 

در پاسخ به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حکمت یا فلسفه غیبت، و نیز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه وجود دارد:

ـ نظریّه أوّل: عدّهاى معتقدند که حضرت مهدى(علیه السلام) ازدواج کرده است، و براى اثبات این نظریّه به دلائل ذیل استناد جستهاند.

الف: استحباب ازدواج:

 

ازدواج و نکاح در اسلام مستحبّ مؤکّد و سنّتى نبوى است، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترویج آن تأکید داشته، و امّت خود را به این امر تشویق و ترغیب میکردند، و بارها فرمودهاند: «نکاح کنید و با تشکیل خانواده بر تعداد خود بیافزایید، که من در روز قیامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات میکنم»([1]).

در احکام دین ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأیید، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مکروه است.

و ازطرفى ازدواج نکردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) است، چرا که آن حضرت(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «نکاح سنّت من است، و هر کس از آن اعراض کند (روى برگرداند و ازدواج نکند) از من نیست.»([2])

 

اکنون که سالیان متمادى از عمر حضرت مهدى(علیه السلام) میگذرد، آیا می توان گفت: او مستحبّ مؤکّد را ترک، و مرتکب مکروه شده است؟

هرگز نمیتوان اینگونه نتیجه گرفت، چرا که او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج کرده و داراى همسر میباشد.

در کتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منکرین وجود اهل و عیال براى امام مهدى(علیه السلام) چنین آمده است: «چگونه ترک خواهند کرد، چنین سنّت عظیمه جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده، و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر امام هر عصر است، و تاکنون کسى ترک آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»([3])

 

و نیز در کتاب «الشموس المضیئة» آمده است: «اگر در این زمینه (داشتن همسر و خانواده) هیچ نقل روایى وجود نداشت، و فقط همین مطلبى که آن حضرت با وجود سنّ زیاد از نظر جسمی جوانى قویّ البنیه است... و نیز میدانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عمل میکند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانى دارد کافى بود»([4]).

ـ نقد و بررسى:

دلیل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، و امرى نیکو و مستحبّ شرعى است.

قسمت دوّم: امام زمان(علیه السلام) لزوماً به این سنّت و امر شرعى عمل میکند.

هر دو مقدّمه نیازمند بررسى و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج([5]) از آیات و روایات فراوانى استفاده میشود مانند: آیه شریفه (فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آیه (وَأَنکِحُواْ الاَْیَـمَى مِنکُمْ وَالصَّــلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَآلـِکُمْ )([7]) و همچنین در حدیثى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود میداند([8])، و در حدیثى دیگر میفرماید: هر کسى از آن اعراض کند از من نیست.([9])و در روایاتى دیگر ازدواج امرى پسندیده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر تولید نسل و بقاء آن توصیه شده و کثرت مسلمین مایه مباحات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهمیّت و تشویق به ازدواج چنین آمده است: «هر کس ازدواج کند نصف دینش را بدست آورده است»([11])، و نیز امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «دو رکعت نماز کسى که ازدواج کرده با فضیلتتر است از هفتاد رکعت نماز کسى که بدون همسر است»([12])، و همچنین در روایات فراوانى نقطه مقابل ازدواج

یعنى ترک ازدواج مذمّت شده و از ناحیه ائمّه(علیهم السلام) امرى مکروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) که این روایات نیز به قرینه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آیات و روایات فوق و وجود کلمات امر مانند «انکحوا» در آیات، و تشویق به ازدواج در روایات، و توصیه کردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب شرعى ازدواج را استنباط کرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضى به استحباب مؤکّد فتوى دادهاند، و برخى آن را در شرایطى واجب میدانند([15]).

و از سوى دیگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست میآید که

اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غیر دائم (موقّت) مستحب شرعى است.

ثانیاً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و کسانى که نیازمند به همسر میباشند نیست، بلکه شامل غیر مشتاقان و کسانى که در خود احساس نیاز به همسر نمیکنند نیز میباشد.([16])

 

چرا که علّت این حکم شرعى در اشتیاق به جنس مخالف و یا اطفاء (خاموش کردن) غریزه جنسى خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غیر مشتاقان استحباب ندارد، بلکه مواردى از قبیل: تکثیر نسل، و ابقاء نوع انسانى، و کثرت تعداد موحّدین، در استحباب شرعى ازدواج دخالت دارند.([17])

 

پس اگر ازدواج براى تأمین این اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى مطلوبیّت شرعى است.

بدیهى است که استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نیست، بلکه شامل غیر دائم و مِلک یمین (کنیزان) نیز میشود.([18]) و به همین جهت اینگونه به نظر میرسد که تحقّق یک مرتبه از ازدواج در طول عمر براى عمل کردن به این مستحبّ شرعى کافى است، اگر چه بنا به عللى([19]) بین زوج و زوجه جدایى حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در روایاتى که در آن عزوبت (همسر نداشتن) مکروه دانسته شده است حتّى براى مدّتى اندک([20])، معلوم میشود که مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پایان عمر است.

پس عمل کردن به استحباب ازدواج در صورتى کافى است که استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور که این استحباب فقط به داشتن یک همسر نیست بلکه تعدّد آن نیز مستحب شرعى است.([21])

بنابراین در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، و امرى مستحب است) چنین نتیجه میگیریم:

1. ازدواج مستحب شرعى است، خواه نیاز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2. این استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان میشود.

3. تعدّد همسر نیز مستحب شرعى است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(علیه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود میآورد، از جمله اینکه:

با کثرت امور مستحبّى، آیا امام(علیه السلام) به همه آنها عمل میکند؟ یا اینکه از آن امور انتخاب کرده و گزینشى عمل میکند؟ آیا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟

بدون تردید امامان مانند پیامبران چون هدایت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب میگردند، همیشه در عمل به احکام الهى پیشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ایجاب میکرد که أوّل خودشان عامل به احکام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپیچى نکنند، و در صحنه عمل براى دیگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نکردن به اوامرى که حکایت از محبوبیّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براى رهبران دینى مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد که آنها به دستورات واجب و مستحب عمل کنند، پس امام(علیه السلام) نیز به آنها عمل میکند.

بنابراین، دو نکته در لزوم عمل کردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1. هدایت و رهبرى و الگوى کامل بودن براى مردم که ایجاب میکند امام در زندگى و معاشرت و در برخورد با دیگران به نحو احسن عمل کند، و در عمل به دستورات دینى (واجب و مستحب ) پیشقدم باشد.

2. اقتضاى شأن و منزلت انسان کامل ایجاب میکند که به مستحبّات عمل کند، بدون تردید نکته أوّل در زمان غیبت امام(علیه السلام) موضوعیّت ندارد، زیرا امام(علیه السلام) در مرأى و منظر مردم نیست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولى نکته دوّم در رسیدن به مطلوب (امام پایبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از دیگران است) کافى است.

با توجّه به دو مقدّمهاى که گذشت، عدّهاى معتقدند که امام زمان(علیه السلام) در عصر غیبت ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روایات:

دلیل دیگر معتقدین به ازدواج حضرت مهدى(علیه السلام) تمسّک به بعضى از روایات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: &laquo... از مکان او هیچ یک از اولاد و دیگران اطلاع نمییابد، مگر مولایى که متولّى امر اوست»([23])، در این روایت وقتى که سخن از جا و مکان و محلّ زندگى آن حضرت میشود، امام صادق(علیه السلام) میفرماید: کسى از مکان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم میشود او اولادى دارد، و داشتن اولاد حاکى از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در این روایت نکاتى به نظر میرسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:

الف ـ این روایت در کتاب الغیبه نعمانى نیز نقل شده است، با این تفاوت که به جاى کلمه «ولد» کلمه «ولى» آمده است : «ولا یطّلع على موضعه أحد من ولیّ ولا غیره([24]) از مکان او کسى از ولى و غیر ولى اطّلاع نمییابد»، یعنى دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبرى ندارند، و نمیدانند او کجاست.

در این روایت هیچ سخنى از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین، با توجه به این نقل اعتمادى بر آن روایت نیست.

ب ـ در روایت سخن از فرزند است، ولى از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه السلام) داراى فرزند و همسر باشد نیست، و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانى باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا میآیند.

ج ـ ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، یعنى هیچ کس نمیداند که او در کجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.([25])

 

د ـ از جهت سند مخدوش است، زیرا یکى از راویان آن ابراهیم بن مستنیر و در جاى دیگر عبد اللّه بن مستنیر است و هر دو مجهولاند.

با توجّه به نکات فوق، استدلال بر ازدواج امام(علیه السلام) در عصر غیبت مشکل، بلکه بعید به نظر میرسد.

ن ـ سیّد ابن طاوس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است، که آن حضرت فرمود: &laquo... خدایا، مایه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(علیه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّیه و تمام پیروانش فراهم فرما»([26]).

در این روایت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نیست که وجود این فرزندان پیش از ظهور است یا پس از آن، از این جهت مجمل است، و نمیتوان به آن استناد کرد.

و ـ ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «گویا میبینم که قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزیده است، ابو بصیر می گوید: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آرى. گفتم: فدایت شوم! قائم همیشه در آن مسجد است؟ فرمود: آرى...&raquo.([27])

 

این روایت نیز دلالت بر وجود فرزند براى امام(علیه السلام) پیش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور که از سیاق کلام در اکثر روایات که به نمونههایى از آنها اشاره خواهیم کرد، این گونه استفاده میشود.

2 ـ روایتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل کرده است، که در آن به مکان و جزیرهاى اشاره شده که نسل و فرزندان آن حضرت، زیر نظر وى جامعه نمونه اسلامی تشکیل داده و براى خود حکومت دارند([28])، این مکان نامعلوم است، و هر کس نمیتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممکن نیست.

تمسّک به این روایت نیز نمیتواند اثبات کند که آن حضرت ازدواج کرده و در نتیجه فرزندانى دارد و لازمه آن نیز زندگى در مکان خاصّ است، زیرا اولاًّ: از نوع بیان روایت به دست میآید که این روایت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است، زیرا میگوید:

«چون این حدیث را در کتابهاى معتبر نیافتم آن را به طور مستقل و جدا میآورم»([29]).

ثانیاً این داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نیز مجهول بودن عدّهاى از روات آن، قابل استناد نیست، حتّى بعضى از محقّقین با بررسىهاى گستردهاى که انجام دادهاند، معتقدند جزیره خضراء افسانهاى بیش نیست و واقعیت ندارد.([30])

 

و برخى همچون آقابزرگ تهرانى میگویند: این داستان تخیّلى است.([31])

 

3 ـ روایتى که ابن طاووس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است. که فرمود: «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده&raquo.

ابن طاووس میگوید: روایت فوق اینگونه نیز نقل شده «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من بعده&raquo.([32])

این روایت نیز نمیتواند اثبات کند که آن حضرت داراى فرزند است.

زیرا با وجود دو گونه نقل معلوم نیست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، یا امامان پس از او، بنابراین روایت مجمل است، علاوه این دو روایت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پیش از آن.

هــ صاحب کتاب الشموس المضیئة پس از نقل هفت روایت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت که بعضى از آن را آوردهایم، چنین نتیجه میگیرد. «از مجموع این روایات معلوم می شود که حضرت حجّت(علیه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند که جزئیّات آن را نمیدانیم&raquo.([33])

 

سپس اضافه میکند که داستان جزیره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و داستانى قریب به آن در اثبات الهداة با این قید که شیعیان آن جزیره از تمام مردم دنیا تعداد شان بیشتر است و هر یک از فرزندان امام(علیه السلام) در آن جزیرهها حکومتى دارند، چنین آورده است: «با توجه به عمر طولانى و مبارک ایشان ممکن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدى داشته باشد که بعضى مرده و برخى زندهاند&raquo.

بنابراین، آن حضرت فرزندان و نوادگان زیادى خواهد داشت که شمارش آنها به سادگى ممکن نیست&raquo.([34])

با عنایت و دقّت در مطالب کتاب مذکور توجّه به چند نکته ضرورى است:

اوّلا: نمیتوان به آن هفت روایت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتیجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد کرد، چرا که برخى از آن روایات همان روایاتى است که قبلا به آنها اشاره شد.([35])

و برخى دیگر گویاى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نیست. و بعضى دیگر با خفاى شخصى و عدم اطلاع از مکان او سازگارى ندارد.

ثانیاً: وجود فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غیبت منافات دارد، زیرا ممکن است فرزندان در صدد تشخیص هویّت خود برآیند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممکن است شیعیان آن جزیره (بنابر نقل وى از کتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنیا بیشتر باشد. با اینکه علم پیشرفتهى نقشهبردارى و جغرافیاى امروز در شناسایى نقاط این کره خاکى چیزى را از قلم نینداخته است، و امروزه جایى وجود ندارد که ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا،([38]) کاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطیسى) آشکار گشته و تعداد زیادى به آن مکان رفتهاند و گزارشهاى متعدّدى ارائه کردهاند. بنابراین معقول نیست که جمعیّتى چند میلیاردى بیش از جمعیّت فعلى جهان در مکانى زندگى کنند و کسى هم از آنها هیچگونه اطلاعى نداشته باشد.([39])

 

به هر جهت اینگونه مطالب نمیتواند دلیلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتیجه فرزندان و مکان اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.

ىــ برخى ممکن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(علیه السلام) به کنیه مشهور آن حضرت یعنى «أبا صالح» استدلال کنند، و بگویند این کنیه به معناى پدر صالح است. و این دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.

این نیز سخن درستى نیست زیرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در میان کنیههاى نقل شده براى حضرت مهدى(علیه السلام) در کتابهاى معتبر، چنین کنیهاى نقل نشده است، بلکه به نظر میرسد این کنیه بر اثر کثرت استعمال در میان مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت([40]) و کتابها که در پاسخ از این سؤال مطالبى گفته شده است، بیشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با احتمالاتى بدون ذکر سند و دلیل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است که این کنیه ممکن است از آیه شریفه (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42])

و یا میگویند: چه مانعى دارد که ما به آن حضرت بگوئیم أبا صالح یعنى پدر تمام نیکىها و خوبیها؟

وممکن است برخى استدلال کنند به احادیثى که در آنها واژه أبا صالح و صالح بکار رفته است.

مرحوم مجلسى(رحمه الله) نیز در این رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل کرده است،، در حالیکه با رجوع به آن احادیث و دقّت در آنها معلوم میگردد، صالح یا أبا صالح نام جنّى است که مأموریت دارد تا اشخاص گمشده را هدایت و راهنمایى کند.

در کتاب من لا یحضره الفقیه چنین آمده است: «امام صادق(علیه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم کردى صدا بزن یا صالح! یا بگو: یا أبا صالح راه را به ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت کند!»([43]).

امّا مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حکایات و داستانهاى اشخاصى که امام زمان(علیه السلام) را دیدهاند «قضیهاى را از پدرش نقل میکند و او نیز از شخصى بنام امیر اسحاق استرآبادى که چهل مرتبه با پاى پیاده به حجّ مشرّف شده بود نقل میکند که در یکى از سفرهایش قافله را گم کرد و متحیّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد یا صالح یا أبا صالح ما را راهنمایى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور دید که آمد و او را راهنمایى کرد و به قافلهاش رساند، وى میگوید: پس از آن قضیّه من متوجه شدم که او حضرت مهدى(علیه السلام) بوده است.»([44])

 

روشن است که این قضیه ارزش علمی و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بیش نیست، زیرا معلوم نیست که شخص مورد نظر واقعاً امام(علیه السلام)را دیده باشد.

ثانیاً: با توجّه به معانى مختلف کلمه «أب» در لغت عرب که تنها به معناى پدر نیست، بلکه به معناى صاحب و غیر آن نیز آمده است([45])، و همچنین در روایتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)آمده است که فرمود: «من و على پدران این امتیم»، می توان استفاده نمود که مقصود از این کنیه معناى پدرِ فرزندى به نام صالح نیست، بلکه أبا صالح یعنى کسى که افراد صالح و شایسته در اختیار دارد.

ونیز ممکن است کنیه ابا صالح بدین جهت باشد که امام زمان(علیه السلام)پدر و مجرى اصلاح جامعه است، یعنى او تنها کسى است که به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد نمود.

بنابراین با عنایت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نمیتوان از این کنیه بر ازدواج و داشتن فرزند براى آن حضرت استفاده کرد.

پس دلیل دوّم قائلین به ازدواج آن حضرت که روایات است مخدوش می شود، و جایى براى استفاده واستدلال به آن باقى نمی ماند، لذا نمیتوانیم به آن روایات تمسّک کنیم.

امّا دلیل أوّل که براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دلیل محکم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسیده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا که باید دیدگاه مقابل را نیز بررسى کرد و از نبودن مانع و یا وجود امرى مهمتر از ازدواج نیز مطمئن شد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩ | ٧:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حامد | نظرات ()
تمامی حقوق مطالب برای شهید رضا کوه کمری محفوظ می باشد