فی الدنیا والاخره

جرعه هشتم - . . .

چقَدَر سخت بُوَد رفتن پیغمبرها 

نه! من مَرد ِ نوشتن این همه زخم نیستم. باید تو را با کلمه های تکه تکه نوشت.

 با واژه های بی سر...بی پیکر...!

نه امسال و نه حالا که فکر می کنم٬ پارسال٬ هیچ نشد که شب هشتم را بنویسم!

بعد از ظهر توی روضه...هر چه بغض کردم...هر چه اشک ریختم...دیدم...نمی شود! نمی توانم!

این همه درد توی همه زندگی من هم نمی گنجد٬ چه برسد به این کلمه ها...

مگر آدم می تواند " چه کنم" های امامش را به همین راحتی ها بنویسد؟

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده...

˙·٠•●

مـטּ یـ ه نـــــوکر دربــدرم


چندساله همش منتظرم


اســـمم دربــیاد برم حرم


لــیســت زائـــرا دســت کیــ ه


هی خط می خورم چه سریـ ه


می گن دعـوتــا بــا بی بـیـیـ ه ...


˙·٠•●♥

✜ اللهمَّ ارزقنا کربلا ✜

/ 1 نظر / 18 بازدید