شهید رضا کوه کمری

شهید والامقام رضا کوه کمری در هشتم دی ماه سال چهل و دو در محله آقاکاظم شهرستان اردبیل نخستین فرزند اعتماد کوه کمری و خانم صفیه (روح انگیز) معمری متولد شد، نامش را رضا گذاشتند تا راضی بودنش را به لطف خداوند اعلام کنند.

رضا از روز تولد دل از پدر و مادر خود ربوده بود بطوریکه پدرش می گوید: «از هنگام تولدش طوری ما را نگاه می‌کرد و شیطنت می‌نمود که احساس می کردیم ، حادثه‌ای برایش اتفاق خواهد افتاد.»

رضا دوران کودکی را در یک خانواده پرجمعیت 9 نفره سپری می‌کرد و از دوران کودکی با افرادی مثل غفور علایی که بعدا به شهادت رسید، رشد و نمو نمود و قد کشید, او معمولا با بچه‌های همسایه‎ها و خواهر و برادران خودش بازی می کرد و همراه پدرش در مغازه مددکار پدرش بود.

نخستین روز که مادرش او را به مدرسه شیخ صفی الدین برد و مدرسه را شروع کرد  فردای آن روز به مادرش اعلام کرد که نیازی به حضور تو در مدرسه نیست و من خودم می توانم به تنهایی به مدرسه بروم و بیایم, آن روز مادرش از جدی حرف زدن او فهمید که پسرک او مردی غیرتی است.

دوران ابتدایی را خانواده شهید در منزل پدربزرگ شهید گذرانیدند و همزمان با دوران راهنمایی به خانه جدیدی که خریده بودند نقل مکان کردند.

رضا دوران راهنمایی را در مدرسه پورسینا و دوران دبیرستان را در دبیرستان اندرزگو گذراند و در این مدت به هیچ عنوان در درس و مدرسه نمره کم نیاورد او خیلی جدی و خوب درس می خواند و با وجود این در طول تابستان نیز به پدرش در مغازه کمک می‌کرد در کنار درس به مطالعات غیر درسی نیز اهمیت زیادی می‌داد ورزش بدنسازی و وزنه برداری را با وسایلی که در خانه راه اندازی کرده بود انجام می‎داد.

رضا که همزمان با شروع مبارزات امام خمینی (ره) برعلیه شاه به دنیا آمده بود، با پیروزی انقلاب اسلامی به خیل مشتاقان انقلاب پیوست  او که در پایگاه و مسجد محله با اشتیاق و علاقه فعالیت می‌کرد همیشه قبل از همه سلام داده و به همسایه ها سر می‌زد و کمک می‌نمود  به پدرش و عمو هایش احترام می‌گذاشت و مادرش را که، پدر و مادرش فوت کرده بودند، به همه سفارش می‌نمود و عاشق سینه چاک ولایت فقیه و امام خمینی (ره) بود به طوری که  در اندیشه ها و آرمان های امام غوطه ور شده  و دوست صمیمی شهیدان و رزمندگانی چون جلیل بابازاده، غفورعلایی، جعفرطهماسب و میرزاعلی برمکی بود.

چنین روحیاتی او را به عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سوق داد تا با تلاش و کوششی بی نظیر در بسیج محله و ستاد ناحیه خاتم النبین، علاقه خود را به انقلاب و اسلام نشان دهد.

او به مدت پنج سال در جبهه حاضر بود و با طی مدارج نظامی به فرماندهی گروهان رسیده و بارها از ناحیه دست و گردن و دیگر اعضا ترکش خورده و زخمی شده بود، هیچ وقت خانواده را از جراحت خود باخبر نمی ساخت.

سرانجام در نبرد والفجر (8) و در سال 1364 در منطقه فاو در حالی که سنگر به سنگر و پیشاپیش نیروهایش خط مقدم نبرد را از وجود دشمن بعثی پاک سازی می‌کرد در مقابل سنگر کمین عراقی ها به شهادت رسید تا قبر او در گلزار شهدای غریبان زینت بخش شهر اردبیل باشد.

شهدا زنده‌ در نزد خدا روزی می‌خورند و من و امثال ما مرده‌ایم

داور پناهی از دوستان شهید بیان کرد: آقا رضا, غفور علایی و من با هم دوستان صمیمی بودیم با هم به مدرسه و جنگل و کوه می‌رفتیم رضا علاقه به ارتفاعات داشت و اگر صخره ای می‌دید فورا از آن صخره با چابکی بالا می‎رفت.

دوست شهید بزرگوار افزود: موقع انقلاب بود که مرا خواست و رفتیم بیرون چند بطری و یک کالن بنزین آورده بود از وی سوال کردم که این ها چیست؟! گفت: می‌خواهم طرز درست کردن کوکتل مولوتف را به تو یاد بدهم و چون من هم خیلی علاقه داشتم یاد گرفتم, البته یک بار انگشت اشاره او و چشم راست من زخمی شد که الحمدالله خوب شد.

 پناهی تصریح کرد: رضا دوستان زیادی داشت که همگی مومن و حزب الهی بودند, مثل غفور علایی و برمکی و عیسی، اما حالا می فهمم که چقدر بد شانس بودم و چه دوست نازنینی را از دست داده و از قافله جا مانده‌ام همین که بعد از این همه سال، از شهدا یاد می شود، معلوم است که آن‌ها زنده‌اند و این من و امثال من هستیم که مرده‌ایم .

امام عزیزمان و رزمندگان اسلام را دعا کنید

شهید والامقام رضا کوه‌کمری در نامه خود خطاب به والدین و اقوام و دوستان خویش چنین آورده است: به حضور مبارک پدر و مادر عزیز و گرامیم, پس از ابلاغ عرض سلام و سلامتی شما عزیزانم را از درگاه خداوند ایزد و تعالی خواستارم.

پدر و مادر عزیزم از طرف اینجانب جای هیچ گونه نگرانی نیست و حال بنده بسیار خوب می باشد و در یک جای بسیار خوب تفریحی هستم ولی به علت این که امتحان می‌دهم مجبورم هر روز از آن منطقه برای امتحان دادن به جای دیگری بروم, پدر و مادر عزیزم! چنانکه می‌دانید با این شرایط ما از گرفتن روزه محروم می‌باشیم  امیدوارم در روزه هایتان دعایمان بکنید و دعا برای رزمندگان عزیز اسلام و امام عزیزمان را از یاد نبرده باشید, به پدر و مادرم، محرم، نامور، سیاوش، حکمت، فرامرز، مهدی و خاله‌ام، عمویم، پسرعموهایم  و به دایی و زن دایی و همه کسانی که جویای احوال من هستند سلام می‎رسانم و امیدوارم که این سلام بنده را پذیرا باشید.

برادران غفورعلایی، علی برمکی، برات هاتفی  همه‌اشان سلام می‌فرستند مخصوصا غفور به خانواده اش بگویید که از طرف ایشان ناراحت نباشند. والسلام

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

شهید والامقام ساعاتی قبل از شهادت در آخرین وصیت نامه خویش چنین می‌نویسد: ستایش مخصوص خداوندیست که شایسته ستایش است, بهترین درود و سلام بر بزرگترین و گرامی‌ترین مخلوقش، حضرت رسول اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که دفتر نبوت و رسالت به پیامبری او بسته شد و درود بر پیامبر بزرگ و پاره تن او حضرت فاطمه  و فرزندانش که سلام و درود خداوند بر انان باد که از بزرگواران هر دو جهانند.

خدایا! معبودا! نمی دانم چه بنویسم چه بگویم و از کجا شروع کنم  و به کجا و با چه خاتمه دهم.

در این آخرین لحظه زندگیم دلم می خواست، درباره جهاد، ایثار، شجاعت و شهامت برادرانی که قبلا در نبردها بودند و رفتند و به معشوق خود رسیده‌اند، همانند شمع سوختند و به جامعه اسلامی روشنایی بخشیدند، بگویم ولی زبانم قاصر است.

این لیاقت را در خود پیدا نکرده‍‌‌‌‎ام، درباره این برادرانی که با کمترین امکانات و تجهیزاتی با سلاح ایمان به ستیز بی‌امان با کفر جهانی برخاستند و به عنوان بازوی امام امت حوزه و سیاست را تحت الشعاع قرار دادند و فضای جبهه های نبرد را با مناجات‌های شبانه خود عطرآگین نموده و آن گونه در آسمان‌ها اوج  و ارزش پیدا کردند که امام امت، بت شکن زمان، درباره این عزیزان فرمود: که من به وجود شما عزیزان بسیج و سپاه افتخار می کنم .

این ها رفته‌اند تا انقلاب اسلامی باشد و جاودان بمانند, حالا ما هم اگر لیاقت داشته باشیم و با این کاروان بزرگ و عظیمی که به این زودی عازم کربلای جدید ایران می باشد می‎رویم تا به آن عزیزانی که در نبردهای قبل (خیبر- بدر- والفجرو غیره رفته اند) بپیوندیم تا پرچم رسول الله را بر بام جهان به اهتزاز در آوریم.

می‌رویم تا نام مبارک محمد(ص) هر روز از مناره های مساجد از میعادگاه مومنین  در سرزمین اسلامی، به همان شکوه و جلال چهارده قرن پیش به گوش همه مشتاقان اصالتهای الهی برسد که اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله.

می رویم تا به این آیه شریفه جامعه عمل بپوشانیم « الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل ا... باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون »

آنان که ایمان آوردند واز وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند، آن ها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمند دو عالمند.

پدرم و مادر عزیزم! که 22 سال برایم زحمت کشیدید و مرا بزرگ کردید من نتوانستم، دین فرزندی را ادا کنم آن طوری که شما حق پدری و مادری برایم ادا کرده بودید ولی این را بدانید که در پیشگاه رسول خدا و فرزندانش رو سفید خواهید بود و شکر کنید خدا را که فرزندانتان برای دفاع از اسلام لیاقت شرکت در جنگ را پیدا کرد, امیدوارم که شما نیز دعاهای لازم را در مورد اینجانب عنایت فرمایید.

در آخر پدر و مادر عزیز و بزرگوارم که همیشه شریک شادی ها و غم بنده بودید در تربیت برادرانم نهایت تلاش و کوشش را کنید که بچه‌های خوبی و با ایمانی تقدیم این جامعه اسلامی کرده باشید و همگی در عبادت و بندگی بالاخص در نماز سست نباشید و بندگان دیگر را دعا نمایید. انشاالله ....

در آخر دوستان عزیز و گرامی امیدوارم که بنده را بخشیده باشید و هر چه بدی از بنده گناهکار دیده اید حلالم کنید و در دعاهایتان بنده را فراموش نفرمایید و امیدوارم که هرگز حماسه‌های جبهه جنگ و شرکت در جنگ را فراموش نشود.

در پایگاه محله، مقداری برادران برایم مقروض می‌باشد اگر بدهی مرا دادند، آن را خرج پایگاه مقاومت کنید از همه عزیزان طلب حلالیت می نمایم.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.هجدهم فروردین ماه سال هزاروسیصدوشصت‎وچهار/ رضا کوه کمری

/ 0 نظر / 57 بازدید